یک اتفاق غیر منتظره...
بنام خدا
خدایی که آنقدر تواناست که خیلی راحت میتونه روزیه آدمها رو از جایی برسونه که حتی انتظارش نمیره ... خدایی که بزرگی اون قابل وصف نیست .
سالها انتظار کشیدم ,انتظاری که تمومی نداشت . سالها دکترهای زیادی رفتم تا بتونم صاحب فرزندی بشم اما همه میگفتن نازایی شما بی دلیله ...
من هیچوقت ناامید نشدم
همیشه به این اعتقاد داشتم خدا بخواد میشه به رحمتش امید داشتم همیشه و همیشه...
تا اینکه یک روز در کمال ناباوری متوجه شدم رحمتش به ما نازل شده و حسابی غافلگیر شدم ...
خدایــــــا شکرت به دادنت شکــــــــر
اون روز یعنی 1/2/91 نوبت دکتر داشتم از صبح به همسری گفتم برام کیت بگیره تا مطمئن بشم باردار نیستم و رفتم دکتر بدونم چی بگم .... اونم پذیرفت و برام گرفت و تست زدم
وااااااااااااای خدایاااااااا چی میبینم دو تا خط بنفش چشمام گرد شده بود
با صدایی لرزون گفتم اینجا رو ببین جواب تست مثبته ... همسری که باورش نمیشد گفت ممکنه اشتباه شده باشه تو یه چشم به هم زدن رفت و یه کیت دیگه گرفت و گفت بازم تست بزن ... واااااای بازم مثبت بود...
ای خدا یعنی .... آره؟؟؟!!!!!
اینبار از خوشحال کلی جیـــــــغ زدم و بلند بلند گریه میکردم و میگفتم مامانـــــــــی شـــدمممم 
همسری که دیگه مطمئن شده بود بابا شده نمیتونم بگم چه حالی داشت چشماش پر از اشک شده بودو من و نی نی رو که تازه متوجه حضورش شده بودیم بغل کرد
و همش میگفت خدایا شکرت بلند شدو دو رکعت نماز شکر خوندو گفت بدو آماده شو بریم آزمایش خون بده ...
خلاصه اون وقت ظهر پاشدیم رفتیم دکتر .عصر که جواب آزمایش رو گرفتم اونم مثبت بود .شاید دهها بار نگاهش میکردم تا مطمئن بشم خواب نیستم و اینا همش تو بیداریه .
خدایا نمیدونم چطوری شکر این موهبت بزرگ رو به جا بیارم ...




یک اتفاق غیر منتظره...
